التهاب بافت
بنام خدا
هنگامی که آسیب بافتی بر اثر باکتریها ، ضربه یا تروما (trauma) ، مواد شیمیایی ، گرما یا هر پدیده دیگری بوجود میآید. مواد متعددی توسط بافتهای آسیب دیده آزاد میشوند که موجب بروز تغییرات ثانویه بسیار شدیدی در بافتها میگردند. تمامی این تغییرات ثانویه روی هم التهاب یا آماس (inflammation) نامیده میشوند. |
بدن ما در تمام اوقات در معرض باکتریها ، ویروسها ، قارچها ، انگلها قرار دارد که تمام آنها حتی بطور طبیعی و به درجات متغیر در پوست ، دهان ، مجاری تنفسی ، روده ، غشاهای مفروض کننده چشم و حتی مجاری ادراری قرار دارند. بسیاری از این عوامل در صورتی که به بافتهای عمق نفوذ کنند. قادر به تولید بیماری شدید هستند. بدن ما دارای یک سیستم ویژهای برای مبارزه با عوامل عفونی و سمی مختلف است. این سیستم از گویچههای سفید خون (لکوسیتها) و سلولهای بافتی تشکیل شده که از لکوسیتها مشتق شدهاند.
بیشتر گویچههای سفید در التهاب بافتها ، نقش دارند. نخستین پاسخ بافتهای آلوده به میکروبهای مهاجم ، التهاب است. قطر رگهای خونی در بافت ملتهب زیاد میشود و خون بیشتری در آنها جریان مییابد. نفوذپذیری این رگها وسیع شده در برابر پروتئینهای پلاسما بالا میرود، که این پروتئینها در آب میان بافتی انباشته میشوند. همراه با این پروتئینهای پلاسما ، مقدار زیادی آب و یونهای محلول نیز به سوی آب میان بافتی روان میشود که حجم آن را افزایش فراوان میدهد، و حالت تورم را که مشخصه بافت ملتهب است، پدید میآورد.
گویچههای سفید خون
لکوسیتها ، واحدهای متحرک سیستم حفاظتی بدن هستند. لکوسیتها در قسمتی در مغز استخوان (گرانولوسیتها ، مونوسیتها و تعداد کمی از لنفوسیتها) و قسمتی در بافت لنفاوی (لنفوسیتها و پلاسموسیتها) تشکیل میشوند. این سلول بعد از تشکیل ، توسط خون به مناطق مختلفی از بدن که باید در آنجا مورد استفاده قرار گیرند، حمل میشوند. ارزش واقعی گویچههای سفید آن است که قسمت اعظم آنها مخصوصا به نقاط عفونت و التهاب شدید حمل شده و از این راه یک دفاع سریع و قوی در برابر هر گونه عامل عفونی که ممکن است وجود داشته باشد، ایجاد میکنند.
صفات دفاعی نوتروفیلها و ماکروفاژها
بطور عمده نوتروفیلها و مارکوفاژها هستند که به باکتریها ، ویروسها و سایر عوامل آسیب رسان مهاجم حمله کرده و آنها را از بین میبرند. نوتروفیلها ، سلولهای بالغی هستند که یکی از انواع گلبولهای سفید میباشند که میتوانند حتی در خون در گردش ، به باکتریها و ویروسها حمله کرده و آنها را از بین ببرند. ماکروفاژها ، زندگی خود را به صورت مونوسیتهای خون شروع میکنند که در حالی که هنوز در خون هستند، سلولهای نابالغ بود و توانایی اندکی برای مبارزه با عوامل عفونی دارند.
اما باید دانست که مجرد ورود به داخل بافتها ، شروع به تورم کرده و گاهی قطر خود را تا 5 برابر یعنی تا 80 میکرومتر ، افزایش میدهند، بطوری که میتوان با چشم غیر مسلح آنها را مشاهده کرد. همچنین ، تعداد فوق العاده زیادی از لیزوزوم در سیتوپلاسم بوجود میآیند و به آن ظاهر یک کیسه مملو از گرانول را میبخشند. در اینحال این سلولها ، مارکوفاژ نامیده میشوند و توانایی فوق العادهای برای مبارزه با عوامل بیماریزا دارند.
چگونگی جذب گویچههای سفید به نواحی التهاب بافتی
تعدادی از مواد شیمیایی مختلف در بافتها ، موجب میشوند که نوتروفیلها و مارکوفاژها به طرف منبع ماده شیمیایی به حرکت در آیند. این موسوم به شیمیوتاکسی است. هنگامی که بافتی دچار التهاب میشود. لااقل یک دوجین فرآوردههای مختلف تولید میشوند که میتوانند موجب شیمیوتاکسی به سوی نایحه ملتهب شوند. این مواد عبارتند از: برخی از سموم باکتریها - فرآوردههای تخریبی خود بافتهای ملتهب - چندین فرآورده ناشی از واکنش مواد پیچیده که در بافتهای ملتهب فعال میشود و چندین فرآورده ناشی از لخته شدن پلاسما در ناحیه ملتهب و نیز مواد دیگر.
علایم التهاب
- اتساع رگهای خونی موضعی که حاصل آن افزایش جریان خون موضعی است.
- افزایش نفوذ پذیری مویرگها همراه با نشت مقادیر زیاد مایع به داخل فضاهای میان بافتی
- لخته شدن مایع در فضاهای میان بافتی به علت وجود مقادیر بیش از حد فیبرینوژن و سایر پروتئینهایی که از مویرگها ، نشت میکنند.
- مهاجرت تعداد زیاد گرانولوسیتها و مونوسیتها به داخل بافتها
- متورم شدن سلولهای بافتی
بعضی از فرآوردههای متعدد بافتی که موجب بروز این واکنشها میشوند عبارتند از: برادی کینین ، سروتونین ، پروستاگلاندینها و ... . چندین عدد از این مواد ، سیستم ماکروفاژی را قویا فعال میکنند و در ظرف چند ساعت مارکوفاژها شروع به خوردن بافتهای آسیب دیده میکنند، گاهی همین ماکروفاژها نیز موجب بروز آسیب بیشتری در سلولهای بافتی که هنوز زندهاند، میشوند.
اثر مجزا کننده التهاب
یکی از اولین نتایج التهاب ، مجاز کردن ناحیه آسیب دیده از باقیمانده بافتهاست. فضاهای بافتی و لنفاتیک در ناحیه ملتهب توسط لختههای فیبرینوژن مسدود میشوند و لذا مایع به سختی در این فضا جریان مییابد. این مجزا کردن با دیوار کشی ناحیه آسیب دیده ، انتشار باکتریها یا محصولات سمی را به تاخیر میاندازد. شدت روند التهابی معمولا متناسب با میزان آسیب بافتی است. به عنوان مثال باکتریهای استافیلوکوک که بافتها را مورد تهاجم قرار میدهند، سمهای سلولی فوق العاده کشندهای آزاد میکنند.
در نتیجه روند التهاب به سرعت در واقع بسیار سریعتر از آنکه خود استافیلوکوکها بتوانند تکثیر و انتشار یابند، برقرار میشود. استرپتوکوکها موجب چنین تخریب شدید موضعی بافتها نمیشوند. بنابراین روند مجزا کردن در حالیکه استرپتوکوکها تولید مثل کرده و مهاجرت میکنند به آهستگی برقرار میشود. در نتیجه ، استرپتوکوکها در مقایسه با استافیلوکوکها تمایل ، بسیار زیادتری به انتشار در سراسر بدن و ایجاد مرگ دارند، با وجودی که استافیلوکوکها برای بافتها ، بسیار مخربتر هستند.
ماکروفاژ بافتی یک خط دفاعی اول در برابر عفونت است.
در ظرف چند دقیقه بعد از شروع التهاب ، مارکوفاژهایی که از قبل در بافتها وجود دارند، بلافاصله اعمال فاگوسیتی خود را شروع میکنند. هنگام فعال شدن توسط فرآوردههای عفونت و التهاب ، نخستین اثر بزرگ شدن سریع هر یک از این سلولها است. سپس بسیاری از ماکروفاژهایی که قبلا به حالت چسبیده قرار داشتند خود را از اتصالشان آزاد کرده و متحرک میشوند و اولین خط دفاعی را در برابر در جریان ساعت اول تشکیل میدهند و تعداد این مارکوفاژهای قابل آزاد شدن زودرس ، غالبا بسیار زیاد نیست.
تهاجم نوتروفیلی ناحیه ملتهب یک خط دفاعی دوم است.
در ظرف حدود ساعت اول بعد از شروع التهاب ، تعداد زیادی از نوتروفیلها شروع به تهاجم به داخل ناحیه ملتهب از خون میکنند. این امر ناشی از فرآوردههای بافتهای ملتهب است که واکنشهای زیر را آغاز میکنند: سطح داخلی آندوتلیوم مویرگها را تغییر داده و موجب چسبیدن نوتروفیلها به جدار مویرگها در ناحیه ملتهب میشوند. این امر موسوم به مارژیناسیون است. در این حالت در جدار مویرگها ، منافذی باز میشود که نوتروفیلها میتوانند وارد فضای میان بافتی شوند، چون نوتروفیلها ، سلولهای بالغی هستند، لذا آمادگی دارند که بلافاصله اعمال نظافتی خود را برای کشتن باکتریها و خارج کردن مواد خارجی ، شروع میکنند.
افزایش حاد در نوتروفیلهای خون
در ظرف چند ساعت بعد از شروع التهاب حاد شدید ، تعداد نوتروفیلها در خون گاهی به 4 - 5 برابر افزایش مییابد ، نوتروفیلی نامیده میشود که به معنی افزایش تعداد نوتروفیلها در خون است. نوتروفیلی توسط فرآوردههای التهاب ایجاد میشود که وارد جریان خون شده ، سپس به مغز استخوان حمل میشوند. این امر نوتروفیلهای بیشتری را در اختیار ناحیه بافت ملتهب قرار میدهد.
تهاجم دوم ماکروفاژی بافت ملتهب یک خط دفاعی سوم است.
همراه با تهاجم نوتروفیلها ، مونوسیتهای خون نیز وارد بافت ملتهب شده بزرگ میشوند تا به صورت مارکوفاژها در آینده تجمع مونوسیتها در ناحیه بافت ملتهب بسیار آهستهتر از نوتروفیلها بوده و نیاز به چندین روز دقت وارد تا موثر واقع شود. حتی بعد از تهاجم به بافت ملتهب ، مونوسیتها هنوز نابالغ هستند و 8 ساعت یا بیشتر وقت لازم دارند تا بزرگ شوند. در این حالت ظرفیت لازم برای فاگوسیتوز را دارند. بعد از چند روز به علت افزایش تولید مونوسیتها در مغز استخوان ، مونوسیتها از لحاظ تعداد نسبت به بقیه گلبولهای سفید ، برتری دارند.
افزایش تولید گرانولوسیتها و مونوسیتها خط دفاعی چهارم است.
چهارمین خط دفاعی افزایش شدید تعداد گرانولوسیتها و مونوسیتها توسط مغز استخوان است. این امر ناشی از تحریک سلولهای مادر گرانولوسیتی و مونوسیتی است. اما باید دانست که 4 - 3 روز طول میکشد تا گرانوسیتها و مونوسیتهای تازه تشکیل شده به مرحله ترک مغز استخوان برسند، در صورتی که علامت صادره از بافت ملتهب ادامه داشته باشد مغز استخوان میتواند به تولید این سلول به تعداد زیاد برای ماهها و حتی سالها ، ادامه دهد و گاهی میزان تولید به زیادی 50 - 20 برابر طبیعی میرسد.
کنترل فیدبکی (Feedback) جوابهای ماکروفاژها و نوتروفیلها
منظور از کنترل فیدبکی این است که محصولات یک واکنش خود واکنش را کنترل میکند. اگر چه بیش از 20 عامل مختلف در کنترل پاسخ مارکوفاژها - نوتروفیلها به التهاب دخالت داده شده اند، معتقدند که 5 عدد از آنها نقش برتر دارند. و عبارتند از: فاکتورنکروز تومور ، اینترکولین I ، فاکتور محرک کلنی گرانولوسیتی - مونوسیتی.
این فاکتورها توسط ماکروفاژها و سلولهای لنفوسیتی T فعال شده در بافتهای ملتهب و به مقادیر کمتر توسط سایر سلولهای بافت ملتهب ، تشکیل میشوند. علت افزایش تولید گرانولوسیتها و مونوسیتها توسط مغز استخوان به طور عمده سه فاکتور محرک کلنی هستند. که همراه با سایر فاکتورها یک مکانیزم فیزیکی پر قدرت ایجاد میکنند که با التهاب بافت شروع شده ، سپس با تشکیل گویچههای سفید دفاعی ادامه یافته و سرانجام باعث رفع علت التهاب میشود.
تشکیل چرک
هنگامی که نوتروفیلها و ماکروفاژها ، مقادیر باکتریها و بافتهای نکروتیک را فاگوسیته میکند. تمام نوتروفیلها و تعداد زیادی از ماکروفاژها اگر چه نه قسمت اعظم آنها سرانجام میمیرند. بعد از چندین روز ، غالبا حفرهای در بافتهای ملتهب محتوی نسبتهای مختلف بافت نکروتیک (از بین رفته) ، نوتروفیلها و مارکوفاژها مرده و مایع میان بافتی بوجود میآید. یک چنین مخلوطی چرک (Pus) نامیده میشود. بعد از اینکه عفونت سرکوب شد. سلولهای مرده از بافت نکروتیک موجود در چرک بتدریج در طی چندین روز ، اتولیز شده و محصولات حاصل از آن معمولا به داخل بافتهای اطراف جذب میشوند تا اینکه قسمت اعظم علایم آسیب بافتی از بین میرود.
حق یارتان
بافت همبند
بنام خدا
| بافت همبند بافتها و ارگانهای مختلف را به هم میپیوندد. این بافت در زیر اپی تلیوم و اطراف ارگانهای مختلف به عنوان یک لایه پشتیبان عمل مینماید و به همین دلیل آن را بافت پشتیبان نیز مینامند. بافت همبند از سه جز اصلی یعنی سلولها ، رشتهها و ماده زمینهای تشکیل شده است. |
دید کلی
مهمترین وظایف بافت همبند ، با توجه به اجزا تشکیل دهنده آن شامل موارد زیر است.
- پشتیبانی از سایر بافتها.
- فراهم آوردن محیط قابل انتشار برای مبادله مواد غذایی و دفعی بین خون و سلولها.
- شرکت در دفاع از بدن با داشتن سلولهای ماکروفاژ ، پلاسماسل ، ماست سل و … و بروز دادن واکنش التهابی و جلوگیری از انتشار عوامل بیماریزا.
- ذخیره آب ، الکترولیتها و پروتئینها.
- شرکت در ترمیم زخمها.
سلولهای بافت همبند
فیبروبلاست
فیبروبلاست ، فراوانترین سلول بافت همبند است که همه انواع رشتههای بافت همبند و مواد آلی ماده زمینهای را سنتز میکند. فیبروبلاست ، سلولی است با هسته بیضوی و روشن و دارای کروماتین ظریف است که حاوی یک یا دو هستک واضح میباشد. ارگانهای دخیل در پروتئین سازی در فیبروبلاست بطور گسترده دیده میشوند. در مواردی که فعالیت سلول کاهش مییابد، اندازه سلول کوچکتر شده و هسته آن پر رنگ و دوکی دیده میشود که در این حالت فیبروسیت نیز مینامند. فیبروسیتها درصورت تحریک قابل برگشت به حال فعال میباشند.
ماکروفاژها
ماکروفاژها سلولهایی دارای قدرت بیگانه خواری هستند که سلولهای فرسوده و بقایای سلولی و میکروارگانیسمها را به درون خود کشیده و توسط آنزیمهای لیزوزومی ازبین میبرند. ماکروفاژها بطور غیر مستقیم درحفظ و ترمیم و بطور غیر مستقیم در دفاع از بدن دخیل هستند. ماکروفاژها از مغز استخوان نشات میگیرند. ماکروفاژ آزاد دارای هستهای لوبیایی و خارج از مرکز و سیتوپلاسمی وسیع و حاوی اجسام باقی مانده میباشد که آنها را به سادگی از فیبروبلاستها قابل تشخیص میسازد.
علاوه بر ماکروفاژهای بافت همبند ، سایر بافتها و ارگانها نیر دارای سلولهایی با ویژگیهای ماکروفاژها میباشند که اسامی متفاوتی به آنها داده میشود. به عنوان مثال ، این سلولها را در کبد به نام کوپفر ، در ریه به نام ماکروفاژهای ریوی ، در بافت عصبی مرکزی به نام میکروگلی و در ارگانهای لنفی به نام ماکروفاژهای دیواره سینوزوئیدی مینامند.
پلاسماسل
پلاسماسلها سلولهایی هستند بیضوی یا تخم مرغی شکل با هسته کناری که سیتوپلاسم آنها به علت وسعت فراوان شبکه آندوپلاسمی دانهدار ، که قسمت عمده سیتوپلاسم را اشغال کرده بازوفیل دیده میشود. بارزترین مشخصه پلاسماسلها طرح هسته آنها میباشد که نقاط تیره و روشن کروماتین در آن منظرهای شبیه صفحه ساعت یا چرخ ارابه ایجاد مینماید.
در اغلب پلاسماسلها ، در بالای هسته منطقه روشنی جلب توجه میکند که با دستگاه گلژی وسیع سلول مطابقت مینماید. پلاسماسلها از سلولهای لنفوسیت B مشتق میشوند. به این معنی که لنفوسیت B پس از برخورد با آنتی ژن تحریک و تقسیم میگردد که یکی از سلولهای حاصل از تقسیم ، به پلاسماسل تبدیل میشود.
ماست سلها
ماست سلها سلولهای بزرگی هستند که به تعداد زیاد در بافت همبند یافت میشوند و سیتوپلاسم آنها حاوی گرانولهای درشت و بازوفیل میباشد. وظیفه اصلی ماست سلها ذخیره واسطههای شیمیایی است که در جریان واکنشهای آلرژیک آنها را آزاد میسازند و مهمترین واسطههای شیمیایی مترشحه بوسیله ماست سلها هپارین و هیستامین میباشند.
ماست سلهایی که در غشاهای مخاطی یافت میشوند بجای هپارین حاوی کندروایتین سولفات میباشند و بر این اساس ماست سلها را دو نوع متفاوت محسوب میکنند. لکوترین ماده دیگری است که توسط ماست سلها ترشح میشوند و باعث انقباض آهسته عضلات صاف میگردند. غشای ماست سلها حاوی رسپتورهای متعدد برای نوعی از آنتی بادی مترشحه توسط پلاسماسل به نام IgE میباشد.
سلولهای چربی
سلولهای گرد یا چند وجهی هستند که چربی ذخیره شده در آنها به صورت قطرهای بزرگ ، حجم عمده سلول را اشغال میکند.
سلولهای مزانشیمی
سلولهای مزانشیمی تشکیل دهنده لایه مزودرم جنینی هستند که از نظر شکل ظاهری شبیه فیبروبلاستها میباشند. این سلولها چند استعداده میباشند و قادرند به انواع مختلف سلولها تمایز یابند و به همین دلیل به سلولهای متمایز شده نیز معروفند.
رشتههای بافت همبند
رشتههای کلاژن
این رشتهها از پروتئین هم نام خود به اسم کلاژن ساخته شدهاند که فراوانترین پروتئین بدن محسوب میگردد. رشتههای کلاژن در همه انواع بافت همبند ، ولی به میزان متفاوت یافت میشوند. سنتز کلاژن بوسیله فیبروبلاستها مشابه ساخت سایر پروتئینها میباشد. سنتز کلاژن توسط سلولهای استئوبلاست دراستخوان ، کندروپلاست در غضروف ، ادونتوپلاست در دندان ، سلولهای عضله صاف در دیواره رگهای خونی و سلولهای اپیتلیال نیز انجام میگیرد. ترکیب اسید آمینه تشکیل دهنده کلاژن در بافتهای مختلف دارای تفاوتهای جزئی است.
رشتههای رتیکولر
رشتههای رتیکولر فیبریلهایی متشکل از کلاژن نوع III که با رنگ آمیزی معمولی قابل رویت نیستند، میباشند. چون این رشتهها با املاح نقره به رنگ سیاه در میآیند، رشتههای نقره دوست نیز نامیده میشوند. رشتههای رتیکولر توری ظریفی را در اطراف سلولهای کبدی و کلیوی ، غدد درون ریز و سلولهای عضلانی و عصبی بوجود می آورند. همچنین داربست اعضای لنفی و خونساز از رشتههای رتیکولر تشکیل شده است.
رشتههای الاستیک
رشتههایی هستند باریک و منشعب و دارای قابلیت ارتجاعی که نسبت به رشتههای کلاژن استحکام کمتری دارند و با رنگ آمیزی اختصاصی رنگ میگیرند. این رشتهها ، به مقدار فراوان در بافتهای انعطاف پذیر نظیر شریانهای بزرگ (آئورت) ، ریه و مجاری تنفسی ، پوست ، داربست طحال و لیگامانهای بین مهرهای یافت میشوند.
ماده زمینهای
سلولها و رشتههای بافت همبند بوسیله مادهای بی شکل به نام ماده زمینهای یا ماتریکس احاطه شدهاند. ماده زمینهای مرکب از گلیکوز آمینو گلیکانها ، گلیکو پروتئینها و مایع بافتی است.
مایع بافتی
مایع موجود در ماده زمینهای بافت همبند را که متشکل از آب ، الکترولیتها و مقداری پروتئین و متابلیت میباشد، مایع میان بافتی مینامند، که محیط قابل انتشاری را بین خون و سلولها فراهم میآورد. منشا مایع بافتی پلاسمای خون میباشد.
حق یارتان
بافت ماهیچه ایی
بنام خدا
| بافت ماهیچهای یا بافت عضلانی (Muscular tissue) یکی از بافتهای اصلی بدن جانوران است. برای نامگذاری اجزای بافتهای عضلانی اغلب از دو کلمه ریشهای Myo و Sarco که هر دو به معنای عضله هستند استفاده میشود. |
اطلاعات اولیه
ماهیچهها در انجام حرکات بدن به جاندارن کمک میکنند. جانداران برای ماهیچههای خود تکیه گاهی دارند که این تکیه گاه اسکلت نام دارد و در مجموع ماهیچهها و اسکلت حرکات جاندارن را کنترل میکنند. بافت ماهیچهای از سلولهای ماهیچهای تشکیل شده است که برای انقباض تخصیص یافتهاند. ماهیچهها وسیله حرکت هستند. سلولهای ماهیچهای معمولا طویل بوده و توسط بافت پیوندی به یکدیگر متصلند و ماهیچههای بدن را تشکیل میدهند. یکی از اختصاصات عمده سلولهای ماهیچه این است که در سیتوپلاسم این سلولها ، رشتههای منقبض شوندهای وجود دارد و انقباض و انبساط آنها موجب انقباض و انبساط سلول ماهیچهای و در نتیجه بافت ماهیچهای میشود. بافت ماهیچهای به سه دسته عضله تقسیم بندی میشود.
ماهیچه صاف
مسئول حرکات غیر ارادی اندامهای داخل بدن است. این نوع ماهیچهها در اطراف اندامهای داخلی مثل روده ، طحال ، رگهای بزرگ قرار دارند. تحت کنترل اراده نیست و انقباض آن نسبتا به کندی صورت میگیرد. ماهیچه صاف از تعدادی سلولهای دوکی شکل طویل ساخته شده است که برخلاف ماهیچههای مخطط در زیر میکروسکوپ منظره مخطط ندارند و در دیواره رگهای خونی ، دستگاه گوارشی مانند لوله گوارش و دستگاه تنفسی و قاعده موها و یا مثانه و بسیاری از اندامهای دیگر قرار دارند. سلولهای این بافت تک هستهای هستند.
ماهیچه مخطط
این نوع عضله را به خاطر داشتن نوارهای تیره و روشن (در زیر میکروسکوپ) عضله مخطط ، به علت چسبیده بودن آنها به استخوانها ، عضله اسکلتی و به جهت عملکرد ارادی آنها عضلات ارادی مینامند که وظیفه اصلی این نوع عضله شرکت در حرکات بدن میباشد. سلولهای عضله مخطط چون از بهم پیوستن تعداد زیادی سلول سازنده عضلانی (میوبلاست) بوجود میآیند بسیار بلند میباشند و رشتههای عضلانی نیز نامیده میشوند. گروههای سلولهای عضلانی را که از تعدادی سلول موازی هم در هر گروه تشکیل میگردد دسته و مجموعه دستهها را باهم عضله مینامند. این ماهیچهها ارادی هستند و با یک میکروسکوپ نوری به شکل مخطط دیده میشوند.
این ماهیچهها که به استخوانهای بازوها ، رانها و ستون فقرات چسبیدهاند در حرکات پیچیده و هماهنگ مثل راه رفتن و نشستن دخالت دارند. رشتههای ماهیچهای در کنار هم قرار میگیرند و فواصل بین آنها را بافت پیوندی پر میکند. مجموعهای از رشتههای ماهیچهای در یک پرده پیوندی محکم قرار گرفته و ماهیچه قرمز یا اسکلتی را بوجود میآورد. دنبالههای مخصوصی به نام زردپی ماهیچه قرمز را به استخوانها متصل میکند. ماهیچههای اسکلتی به شکلهای گوناگون مانند دوکی ، پهن ، نواری و حلقوی وجود دارند.
عملکرد ماهیچه مخطط
ماهیچه مخطط دارای سلولهایی به شکل استوانه و بسیار بزرگ به طول 1 تا 40 میلیمتر به پهنای 10 تا 50 میکرومتر است. هر سلول یک میوفیبر خوانده میشود واجد تعدادی زیادی رشته به نام میوفیبریل است. میوفیبریل از دو نوع رشته تشکیل شده است، رشتههای ضخیم که از میوزین و رشتههای نازک که از اکتین بوجود آمدهاند. هر میوفیبریل از واحدهای تکراری سارکومر تشکیل شده است که هر سارکومر در حال استراحت حدود 2 میکرومتر درازا دارد. مجموعه سارکومرها در هر میوفیبریل به شکل نوارهای تیره و روشن متناوب دیده میشوند هر نوار روشن توسط نوار تیره باریکی به نام صفه Z به دو نیم تقسیم میشود. در حقیقت فاصله بین دو صفحه Z همان سارکومر است.
در نوارهای روشن رشتههای اکتین وجود دارند و در نوارهای تیره رشتههای اکتین و میوزین کنار یکدیگر قرار میگیرند. در نوارهای تیره رشتههای اکتین و میوزین به صورت متصل قرار گرفتهاند و این اتصال از طریق سر میوزین صورت میگیرد. انرژی لازم برای انقباض ماهیچه از هیدرولیز ATP و با فعالیت ATP آزی سر میوزین تامین میگردد. هنگام انقباض سارکومرها کوتاه میشوند که این امر ماحصل در هم فرو رفتن رشتههای میوزین و گذشتن آنها از کنار یکدیگر است. اندازه نوار تیره در این حالت ثابت میماند در حالیکه نوار روشن کوتاه میشود.
انقباض ماهیچه
انقباض ماهیچه تحت تاثیر تحریکات عصبی صورت میگیرد. آزاد شدن یون کلسیم از شبکه سارکوپلاسمی باعث شروع انقباض میشود. شبکه ساکوپلاسمی شبکهای از غشاهای صاف است که میوفیبریلها را احاطه میکند. این شبکه مخزن یونهای کلسیم است. شبکههای سارکوپلاسمی شبیه به شبکه آندوپلاسمی است. با این تفاوت که در غشای سارکوپلاسمی پروتئین خاصی وجود دارد که کلسیم به آن متصل میشود تحریکات عصبی باعث تغییراتی در غشای پلاسمایی سلولهای ماهیچهای میشود.
این تحریکات طی مراحلی بر شبکه سارکوپلاسمی تاثیر میگذارد که نتیجه آن باز شدن مجرای کلسیم موجود در شبکه سارکوپلاسمی و رها شدن یونهای کلسیم به درون سیتوزول است. افزایش ATP آز در سرهای میوزین و انقباض ماهیچه میگردد. وقتی تحریک عصبی قطع میشود فعالیت ATP آزی پمپ کلسیم در غشای سارکوپلاسمی، یونهای کلسیم را به داخل شبکه سارکوپلاسمی هدایت میکند و غلظت آن را در سیتوزول کاهش میدهد. نتیجه این فرآیند توقف فرآیند انقباض است.
بافت ماهیچهای قلبی
سلولهای تشکیل دهنده عضله قلب مشابه سلولهای ماهیچه مخطط بوده ولی تفاوتهای عمدهای با سلولهای عضله مخطط دارند که این تفاوتها به شرح زیر است. سلولهای ماهیچه قلبی بسیار کوچکتر از سلولهای ماهیچه مخطط است. سلولهای عضله قلبی یک یا دو هستهای هستند که هسته درشت آنها در مرکز سلول قرار دارد. مکانیسم انقباض در ماهیچه قلبی همانند ماهیچه مخطط است. سلولهای عضله قلبی غیر قابل تقسیم هستند و سلولهای آسیب دیده قلبی توسط بافت همبند جایگزین میشوند و به همین دلیل آسیبهای وسیع غیر قابل جبران میباشد.
سیستم هدایت قلب
عضله قلب بدون نیاز به تحریک عصبی به طور خودکار منقبض میشود و این امر ناشی از عملکرد سلولهای تخصص یافتهای است که از تغییر سلولهای عضلانی حاصل میشوند و کار آنها تولید تحریک برای ضربانات قلبی و هدایت این تحریکات به قسمتهای مختلف قلب برای هماهنگی انقباض دهلیزها و بطنها میباشد. این سلولهای تخصص یافته ساختمانهایی را بوجود میآورند که در مجموع سیستم هدایتی قلب را تشکیل میدهند.
حق یارتان
بافت پوششی
بنام خدا
| لایه پوشاننده سطوح خارجی و داخلی بدن را بافت پوششی (اپیتلیوم) مینامند. بافتهای پوششی عهدهدار وظایف و اعمال مختلفی نظیر حفاظت ، جذب و ترشح میباشند. |
اطلاعات اولیه
هر بافت مجموعهای از سلولهای تخصص یافته میباشد که کار معینی را انجام میدهند. بافتهای بدن به 4 دسته اصلی به نامهای پوششی ، بافت همبند یا پیوندی ، بافت عضلانی و بافت عصبی تقسیم میگردند. بافت غضروفی ، بافت استخوانی و بافت خونی ، بافتهای همبند تخصص یافته محسوب میشوند. شکل سلولها و تعداد لایههای تشکیل دهنده بافت پوششی در ارگانهای مختلف بر حسب وظیفهای که انجام میدهند متفاوت میباشند. بافتهای پوششی بر اساس تعداد لایههای سلولی تشکیل دهنده آنها به دو دسته ساده و مطبق تقسیم میشوند که هر کدام از آنها نیز بنا به شکل سلولهای تشکیل دهنده آنها به چند نوع تقسیم میگردند.
بافت پوششی ساده
بافت پوششی ساده فقط از یک ردیف سلول پوششی تشکیل شده و بر اساس شکل سلولهای شرکت کننده در ساختمان آنها سه دسته میباشد.
بافت پوششی سنگفرشی
این نوع بافت از ردیف سلول پهن ساخته شده که هسته آنها در مقاطع نیمرخ به صورت دوکی و خوابیده ملاحظه میگردد. این بافت در کیسههای هوایی ریه و دیواره کپسول بومن در کلیه دیده میشود. پوشش داخلی رگهای خونی و پردههای سروزی نیز از نوع سنگفرشی ساده هستند.
بافت پوششی مکعبی ساده
این نوع اپیتلیوم از سلولهای مکعبی با هسته گرد و مرکزی تشکیل شده است. مجاری غدد ترشحی بوسیله این نوع اپیتلیوم ، مفروش شدهاند.
بافت پوششی منشوری یا استوانهای ساده
این نوع پوشش از سلولهای بلند استوانهای یا منشوری تشکیل شده که هسته آنها به صورت دوکی و عمود بر قاعده سلول قرار گرفتهاند. دیواره معده ، روده کوچک و روده بزرگ از این نوع بافت پوششی پوشیده شدهاند.
بافت پوششی مطبق
بافت پوششی مطبق از چند ردیف سلول که به صورت طبقه - طبقه روی هم قرار گرفتهاند تشکیل شده است. و بر اساس شکل ظاهری سلولهای سطحی دسته بندی میشود.
بافت پوششی سنگفرشی مطبق
در این نوع بافت ، سلولهای سطحی از نوع سنگفرشی و پهن و بقیه از نوع چند وجهی و عمقیترین لایه از نوع استوانهای بلند یا کوتاه میباشد که به نام طبقه قاعدهای نامیده میشود. این نوع بافت در پوست ، پوشش مری و پوشش واژن دیده میشود.
بافت پوششی مکعبی مطبق
این نوع بافت از دو یا چند ردیف سلول مکعبی تشکیل یافته است. مجاری دفعی بزرگ در غدد مترشحه از این نوع بافت پوشیده شدهاند.
بافت پوشش استوانهای مطبق
لولهای عمقی این بافت از نوع چند وجهی و مکعبی و سلولهای سطحی آن منشوری است. این نوع بافت محدود به نواحی معین مانند پوشش اپیگلوت ، پوشش کام نرم در سطح رو به حفره بینی و مجاری دفعی بزرگ در برخی غدد میباشد.
بافت پوششی مطبق کاذب
دراین نوع اپی تلیوم ، فقط یک ردیف سلول بر روی غشای پایه قرار میگیرد. ولی به علت کوتاه و بلند بودن سلولها ، هستهها در سطوح مختلف دیده شده و چنین به نظر میرسد که اپی تلیوم از چند ردیف سلول تشکیل شده است. به همین دلیل آن را مطبق کاذب مینامند. اپی تلیوم مطبق کاذب در مجاری تنفسی به صورت مژکدار دیده میشود.
بافت پوششی متغیر
این نوع اپی تلیوم که منحصر به مجاری ادراری میباشد. پوشش مطبقی است که تعداد لایهها و شکل سلولهای سطحی آن در حالت کشش و استراحت متفاوت دیده میشود. برای نمونه در مثانه خالی تعداد لایههای سلولی 4 تا 5 ردیف و سلولهای سطحی از نوع برجسته و مدورند. ولی در مثانه پر که تحت کشش قرار دارد تعداد لایهها به 2 تا 3 ردیف کاهش یافته و سلولهای سطحی نیز پهن دیده میشوند.
تغییرات بافتهای پوششی
تحت برخی شرایط یک نوع بافت پوششی ممکن است به نوع دیگری تغییر یابد، که این حالت را متاپلازی (Metaplasia) مینامند. مثلا بافت پوششی مطبق کاذب مژکدار مجاری تنفسی در افرادی که دخانیات مصرف میکنند به سنگفرشی مطبق تبدیل میشود. این تغییر با برطرف شدن شرایط نامناسب و یا درمان ، قابل برگشت میباشد. بافتهای پوششی ممکن است بطور غیر طبیعی ولی کنترل شده تکثیر یابند که این حالت را دیسپلازی (dysplasia) مینامند که مقدمهای بر پیدایش سرطان در بافت میباشد.
اختصاصات سطوح راسی سلولهای پوششی
به جز چند مورد استثنا ، سطح راسی به سطحی گفته میشود که در تماس با حفره وسطی ارگانهای توخالی قرار دارد. از مهمترین ویژگیهای این سطح پیدایش برآمدگیهای ریز و انگشت مانند در آن است که سه دسته هستند. میکروویلیها زواید بسیار ریز به طول 1 - 0.5 میکرومتر هستند که در پوشش روده باریک و لولههای نزدیک کلیه وظیفه افزایش جذب مواد را بر عهده دارند. مژهها زوایدی به طول 10 - 5 میکرومتر هستند که بیشتر در مجاری تنفسی و لولههای رحم دیده میشوند. مژههای ثابت از نظر ساختمانی شبیه میکروویلیها هستند و در پوشش مجرای اپیدیدیم (از مجاری منیبر بیضه) دیده میشوند.
اختصاصات سطوح جانبی سلولهای پوششی
از ویژگیهای سلولهای پوششی خاصیت چسبندگی آنها به سلولهای مجاور خود میباشد. غشای سلولهای پوششی در همه جا با هم جوش نخوردهاند و فضایی در حدود 20 - 15 نانومتر آنها را از هم جدا میکند. این فضا در بافتهای زنده بوسیله گلیکوپروتئینها و پروتئوگلیکانها و یون کلسیم پر میشود. عامل دیگر بهم چسبیدن سلولهای مجاور ، چهار ساختمان ویژه میباشد که به اتصالات بین سلولی موسوم هستند. که شامل اتصال محکم ، اتصال کمربندی ، دسموزوم یا پلاک اتصالی و اتصال سوراخدار میباشد.
عروق و اعصاب بافت پوششی
بافتهای پوششی بدون عروق هستند و تغذیه آنها از طریق انتشار صورت میگیرد. در مورد عصبگیری بافتهای پوششی ، در اکثر بافتها شاخه انتهایی اعصاب حسی پس از عبور از غشای پایه به حد فاصل سلولهای پوششی نفوذ میکند.
تجدید و ترمیم بافتهای پوششی
سلولهای بافت پوششی عمر محدودی دارند و بطور مداوم سلولهای از بین رفته بوسیله سلولهای جدید جایگزین میشوند. در بافتهای پوششی مطبق ، عمدتا سلولهای طبقه قاعدهای یا بازال که بر روی غشای پایه قرار دارند تقسیم میشوند و سلولهای ریخته شده را جایگزین میکنند. در اپیتلیومهای ساده مانند پوشش لولههای گوارش ، سلولهای متمایز نشده معینی پس از تکثیر و تمایز ، سلولهای از بین رفته را جایگزین مینمایند.
بافت پوشش غدهای
طرز تشکیل غدد در مرحله جنینی بدین ترتیب است که در محل تشکل غده ، سلولهای طبقه قاعدهای تکثیر یافته و به صورت جوانهای به بافت مزانشیم زیرین خود نفوذ مینماید که قسمت انتهایی آن پس از متسع شدن، ناحیه مترشحه غده را بوجود میآورد. در غدد مترشحه خارجی ، ساقه اتصالی کانالیزه شده و مجرای ترشحی را بوجود میآورد که ترشحات غده را به سطح اپیتلیوم هدایت میکند. در غدد مترشحه داخلی ، ساقه اتصالی تحلیل رفته و ارتباط غده تشکیل شده با اپیتلیوم از بین میرود و در این نوع غدد ترشحات از طریق خون به قسمتهای مورد نظر حمل میگردد. غدهها از نظر نحوه ترشح شامل غدد مروکرین مانند پانکراس ، غدد آپوکرین مانند غدد عرق و هولوکرین مانند غدد چربی در پوست ، میباشند.
حق یارتان
بافت بدن
بنام خدا
| هر بافت مجموعهای از سلولهای تخصص یافته میباشدکه کار معینی را انجام میدهد. بنابراین چون همه بافتها و ارگانهای بدن از اجتماع سلولها تشکیل شده ، بطور مرسوم سلول را واحد ساختمانی بدن نامیدهاند. |
نگاه کلی
بافت شناسی قسمتی از علوم تشریحی است که ساختمان میکروسکوپی ارگانهای مختلف بدن را مورد بحث و بررسی قرار میدهد. یادگیری جزئیات ساختمانی ارگانها و اعضای مختلف برای فهم فعالیت فیزیولوژیک و تغییرات پاتولوژیک آنها ضروری است بنابراین بافت شناسی علمی مستقل نبوده و مرتبط با سایر شاخههای علم پزشکی و یکی از پایههای اصلی علوم پایه پزشکی مورد توجه قرار گیرد. بدن جانواران از بافتهای متعددی ساخته شده است که هر کدام وظایف مخصوص به خود را دارند. در زیر به اختصار به هر کدام از آنها اشاره میشود.
بافت پوششی
لایه پوشاننده سطوح خارجی و داخلی بدن را بافت پوششی مینامند. بافتهای پوششی عهدهدار وظایف و اعمال مختلفی نظیر حفاظت ، جذب و ترشح میباشند. به همین دلیل شکل سلولها و تعداد لایههای تشکیل دهنده آنها در ارگانهای مختلف بر حسب وظیفهای که انجام میدهند متفاوت میباشند. بافتهای پوششی بر حسب تعداد لایههای سلولی تشکیل دهنده آنها به دو دسته ساده و مطبق تقسیم میشوند که هر کدام از آنها نیز بنابه شکل سلولهای تشکیل دهنده به سه دسته سنگفرشی ، مکعبی و منشوری تقسیم میشوند.
بافت پوششی سنگفرشی ساده در کیسههای هوایی ریه و پوشش داخلی رگهای خونی دیده میشود. بافت پوششی مکعبی ساده در مجاری غدد ترشحی و بافت پوششی منشوری ساده در دیواره معده و روده دیده میشود. بافت پوششی سنگفرشی مطبق در پوست بدن پوشش مری و واژن بافت پوششی مکعبی مطبق در مجاری دفعی بزرگ غدد مترشحه و بافت پوششی منشوری مطبق ملتحمه چشم ، پوشش کام نرم و پوشش اپیگلوت دیده میشود.
بافت همبند
بافت همبند ، بافتها و ارگانهای مختلف را به یکدیگر میپیوندد. این بافت در زیر اپیتلیوم و اطراف ارگانهای مختلف به عنوان یک لایه پشتیبان عمل مینماید و به همین دلیل آن را بافت پشتیبان نیز مینامند. بافت همبندی از سه جزء اصلی یعنی سلولها ، رشتهها و ماده زمینهای تشکیل شده است. سلولهای بافت همبند عبارتند از فیبروبلاست ، ماکروفاژ ، پلاسماسل ، ماست سل ، سلولهای چربی ، سلولهای مزانشیمی و سلولهای مهاجر.
رشتههای بافت همبند سه نوعند :کلاژن ،رتیکولر و الاستیک. که دو نوع اول از پروتئین کلاژن و نوع سوم از الاستین تشکیل شده است. سلولها و رشتههای بافت همبند بوسیله مادهای بیشکل به نام ماده زمینهای یا ماتریکس احاطه شده است. این ماده ژله مانند مرکب از گلیکوز آمینوگلیکانها ، گلیکوپروتئینها و مایع بافتی است.
غضروف
غضروف بافت همبند تخصص یافتهای است که بسیار مقاومتر و انعطافپذیرتر از بافت همبند میباشد. غضروف از سلولهای غضروفی و ماتریکس خارج سلولی تشکیل شده است که ماتریکس غضروف ، ژلهای سفت شده و انعطاف پذیر میباشد. ماتریکس غضروفی متشکل از ماده زمینهای و رشتهها میباشد که از رشتههای شرکت کننده در ساختمان آن بسته به نوع غضروف ، کلاژن نوع I و II و رشتههای الاستیک را میتوان نام برد که مسئول استحکام غضروف هستند.
غضروف با توجه به غالب بودن نوع رشته شرکت کننده در ساختمان ماتریکس آن به سه نوع شفاف ، الاستیک و فیبری تقسیم میگردد. غضروف شفاف در دیواره مجاری تنفسی ، بینی ، محل اتصال دندهها به جناغ ، سر استخوانهای دراز در محل مفصل دیده میشود. غضروف الاستیک در لاله گوش ، اپیگلوت و غضروف میخی حنجره بکار رفته است. غضروف فیبری در دیسکهای بین مهرهای ، برخی مفصل استخوانهای عانه و برخی تاندونها و لیگمانها که فشار زیادی را باید تحمل نمایند، بکار رفته است.
استخوان
استخوان بافت همبند ویژهای است مرکب از سلولها و ماده بین سلولی معدنی شدهای به نام ماتریکس. حضور مواد استخوانی معدنی در ماتریکس باعث شده است که استخوان بافتی سفت و محکم باشد و چگونگی ساختمان آن سبب گردید، که استخوان با حداقل وزن حداکثر استحکام را داشته باشد. مجموعه این خصوصیات ، استخوان را بافتی ایدهآل برای تامین اسکلت بدن و حفاظت از ارگانهای حیاتی نظیر مغز و نخاع ساخته است.
ماتریکس استخوان متشکل از موادآلی و املاح معدنی است که هر کدام 50 درصد وزن خشک استخوان را تشکیل میدهند. 90 درصد ماده آلی ماتریکس کلاژن نوع I و 20 درصد بقیه را پروتئوگلیکانها تشکیل میدهند. عمدهترین مواد معدنی استخوان را کلسیم و فسفر تشکیل میدهند که قسمت اعظم آنها به شکل بلورهای هیدروکسی آپاتیت به فرمول Ca10(PO4)6 (OH2 میباشد. سلولهای بافت استخوانی حاوی سه نوع سلول به اسامی استئوپلاست ، استئوسیت و استئوکلاست میباشد.
از نظر شکل و ساختمان استخوان به سه دسته دراز (مانند ران و بازو) کوتاه (مانند انگشتان و مهرهها) و پهن (مانند جمجمه و دنده) تقسیم میشوند. استخوان از نظر ماکروسکوپی به دو نوع متراکم و اسفنجی تقسیم میشود. که استخوان متراکم در تنه استخوانهای دراز و سطح خارجی اپی فیز و استخوانهای استخوانهای پهن و کوتاه دیده میشود. استخوان اسفنجی در اپیفیز استخوانهای دراز و قسمت مرکزی استخوانهای پهن و کوتاه دیده میشود.
خون
بافت همبند تخصص یافتهای است که سلولهای آن در داخل ماده زمینهای مایعی به نام پلاسما شناورند. خون 7 تا 8درصد وزن بدن را تشکیل میدهد و حجم آن در یک فرد بالغ بطور متوسط 5 لیتر میباشد. خون با گردش در رگهای خونی عامل توزیع مواد غذایی ، اکسیژن ، حرارت در بدن و انتقال دیاکسید کربن و مواد زاید حاصل از فعالیت سلولها از بافتها به ارگانهای دفعی است. پلاسما 55 درصد حجم خون را تشکیل میدهد. پلاسما مایعی است که 91 درصد آن را آب ، 7 درصد آن را پروتئینها ، 1 درصد آن را املاح معدنی و 1 درصد بقیه را ویتامینها ، موادقندی و لیپیدی ، هورمونها و اسیدهای آمینه تشکیل میدهند.پروتئینهای پلاسما عبارتنداز :
آلبومین ، فیبرینوژن ، پروترومبین و گلوبولینها. سلولهای خون به دو دسته بزرگ اریتروسیتها یا گلبولهای قرمز و لکوسیتها یا گلبولهای سفید تقسیم میشوند. لکوسیتها براساس حضور یا عدم حضور گرانولهای اختصاصی در سیتوپلاسم خود به دو دسته گرانولوسیتها و آگرانولوسیتها تقسیم میشوند. گرانولوسیتها به سه دسته : نوتروفیلها ، اسیدوفیلها و بازوفیلها تقسیم میگردند. آگرانولوسیتها شامل لنفوسیتها و مونوسیتها میباشند.
بافت عضلانی
براساس خصوصیات ساختمانی و عملکردی سلولهای عضلانی ، بافت عضلانی به سه دسته اصلی عضله مخطط و قلبی و عضله صاف تقسیم می گردد.
عضله مخطط
این نوع عضله را به خاطر داشتن نوارهای تیره و روشن در زیر میکروسکوپ (عضله مخطط) ، به علت چسبیده بودن آنها به استخوانها عضله اسکلتی و به جهت عملکرد ارادی آنها عضلات ارادی مینامند که وظیفه اصلی این نوع عضله شرکت در حرکات بدن میباشد. سلولهای عضله مخطط از به هم پیوستن تعداد زیادی سلول سازنده عضلانی (میوبلاست) بوجود میآیند و بسیار بلند میباشند و رشته عضلانی نیز نامیده میشوند. گروههای سلولهای عضلانی را که از تعدادی سلول موازی هم در هر گروه تشکیل میگردد دسته و مجموعه دستهها را با هم عضله ، مینامند.
عضله قلبی
سلولهای تشکیل دهنده عضله قلب ، مشابه سلولهای عضله اسکلتی از نوع مخطط بوده ولی تفاوت عمده آن با عضله مخطط عبارت است از اینکه سلولها عضله قلبی بسیار کوچکتر از سلولهای عضله مخطط میباشند و سلولهای عضله قلبی یک یا دو هستهای میباشند. مکانیسم انقباض در عضله قلبی مانند عضله مخطط میباشد. انرژی مورد نیاز سلول عمدتا از اسیدهای چرب که به صورت تری گلیسیرید در سلول ذخیره میشوند تامین میگردد و گلیکوژن به صورت جزئی در تامین انرژی سلول شرکت میکند. سلولهای عضله قلبی نیز غیر قابل تقسیماند.
عضله صاف
عضله صاف برخلاف دو عضله قبلی ، فاقد نوارهای تیره و روشن بوده و به همین دلیل نیز عضله صاف نامیده میشوند. عضلات دیواره مجاری تنفسی ، ادراری و گردش خونی از نوع عضله صاف هستند و چون در ساختمان همه احشاء شکمی ، عضله صاف وجود دارد این نوع عضله را عضله احشایی نیز مینامند. سلولهای عضله صاف کوچک و دوکی شکلاند. و انقباض آنها به صورت غیرارادی است.
بافت عصبی
بافت عصبی کل سیستم عصبی بدن را شامل میشود که از سلولهای عصبی یا نورون و سلولهای پشتیبان به نام سلولهای گلیال و یا نوروگلی تشکیل شده است. سلول عصبی یا نورون واحد ساختمانی و عملکردی دستگاه عصبی است که در مرحله جنینی از اپی تلیوم پوشاننده لوله عصبی به نام نورواپی تلیوم منشا میگیرد. ویژگیهای اصلی نورونها نحریک پذیری و تولید تکانههای عصبی و انتقال این تکانه است. هر نورون از دو نوع زایده به نامهای دندریت و اکسون و یک جسم سلولی تشکیل شده است. حجیمترین قسمت سلول و حاوی هسته و عمده ارگانهای سلولی است.
دندریتها که به صورت زوایدی کوتاه و بلند و منشعب و متعدد دیده میشوند و گیرنده تحریکات هستند. اکسون زایدهای است بلند و منفرد که انتقال تحریک از جسم سلولی به سلولهای سایر بافتها را عهدهدار میباشد. اجسام سلولی نورونها از نظر اندازه بسیار متغیرند و از نظر شکل زاویهدار بوده و چند سطحی یا هرمی دیده میشوند. نورونها براساس زوایدی که از جسم سلولی نورون منشا میگیرند به سه دسته نورونهای چندقطبی ، دوقطبی و یک قطبی تقسیم میشوند.
دستگاه عصبی شامل دستگاه عصبی محیطی و مرکزی میباشد که دستگاه عصبی محیطی متشکل از گرهها و اعصاب محیطی است که اعصاب محیطی شامل 8 زوج گردنی ، 12 زوج سینهای ، 5 زوج کمری و 5 زوج خاجی و یک زوج دنبالچهای میباشد و گرهها شامل گرههای جمجمهای - نخاعی و اتونوم (خودکار) میباشند. دستگاه عصبی مرکزی قسمتی از دستگاه عصبی است که درون جمجمه و ستون مهره قرار گرفته است. و از دو قسمت ماده سفید و خاکستری تشکیل شده است.
حق یارتان
بافت استخوانی
بنام خدا
مقدمه
استخوان یکی از سختترین انواع بافت پیوندی است. سختی آن بیشتر به یک ماده پلاستیکی شباهت دارد تا به یک سنگ. زیرا کاهش کلسیم آن را نرم میکند و کاتیونهایی نظیر سرب ، استرانسیم و رادیم جانشین کلسیم میشوند و سختی استخوان را از بین میبرند. استخوان نظیر دیگر بافتهای پیوندی ، شامل ماده زمینهای و سلولهای بافت استخوانی است. ماده زمینهای به دو صورت بیشکل و شکلدار وجود دارد.
ساختار استخوان
استخوان شامل ماده زمینهای و سلولهای بافت استخوانی است. ماده زمینهای به دو صورت بیشکل و شکلدار وجود دارد. ماده زمینهای بیشکل شامل مواد کانی نظیر فسفات و کربنات کلسیم و منیزیم ، یون سیترات ، یون فلوراید ، سدیم و پتاسیم است. مواد آلی شامل کندروآتین سولفات C و Aو پروتئینی به نام استئوموکوئید و مواد آلی دیگری است که عبارتند از: استئونکتین ، که بلورهای کانی را به کلاژن وصل میکنند. استئوکلسین که کلسیم را به خود میبندد. سیالوپروتئین و پروتئین شکل دهنده استخوان.
ماده شکلدار آن ، کلاژن I است. کلاژن به صورت یک هسته مرکزی است که مواد کانی بر روی آن رسوب کردهاند. کل این ترکیبات بلورهای هیدروکسی آپاتیت را تولید میکنند. هیدروکسی آپاتیت تیغههای استخوانی را به شکل دوایر متحدالمرکز میسازد. علاوه بر اینها ماده سومی بنام سیمان وجود دارد که اولا رشتههای کلاژن را به یکدیگر میچسباند، ثانیا سیستمهای هاورسی را به یکدیگر متصل میکند و شکل منظمی به آنها میدهد. سلولهای بافت استخوانی بر چهار نوعاند که همزمان قابل رویت نیستند.
سلولهای بافت استخوانی
استئوسیتها
این سلولها ستارهای شکلاند و دو هسته بیضی و پر از کروماتین دارند. هر استئوسیت در پیرامون خود لاکونا دارد. برای جلوگیری از مرگ سلولی ، استئوسیتها توسط زواید بسیار ظریف سیتوپلاسمی به یکدیگر مرتبط هستند. استئوسیتهایی که در نواحی عمیق یا پیر بافت استخوانی قرار دارند دارای شبکه آندوپلاسمی ناصاف و دستگاه گلژی کمتری هستند. تا زمانی که صدمهای به استخوان وارد نشود، استئوسیتها تقسیم نمیشوند. با ایجاد ضایعه ، تقسیمات سلولها آغاز میشود. تعدادی از آنها به صورت استئوبلاست ، ماده زمینهای بیشکل را میسازند و خود به استئوسیت تبدیل میشوند برخی دیگر به صورت سلولهای اجدادی استخوان باقی میمانند.
استئوبلاستها
سلولهایی هستند چند ضلعی با آنزیم فسفاتاز قلیایی فراوان و هستهای که در خارج از مرکز سلول قرار دارد. این سلولها در محلی که فعالیت سازندگی زیاد است فراواناند و دارای شبکه آندوپلاسمی ناصاف و دستگاه گلژی هستند. این دو نشان دهنده فعالیتهای ترشحیاند. به همین دلیل حبابهای ترشحی بسیاری در این سلولها دیده میشود. هنگام فعالیت ، تعدادی از استئوبلاستها به صورت سلولهای اجدادی استخوان ذخیره میشوند. اینها با وجود آنزیم فسفاتاز قلیایی ، قادرند ماده زمینهای بسازند و به همین دلیل سلولهای سازنده خوانده میشوند. هنگام فعالیت مکعبی شکل و بازوفیلی وهنگام استراحت ، پهن و اسیدوفیلی هستند.
استئوکلاستها
استئوکلاستها از مونوسیتهای خون تولید میشوند. استئوکلاستها مسئول تجزیه ماده زمینه استخوان در هنگام استخوان سازی هستند. نقش استئوکلاستها عکس استئوبلاستهاست به همین دلیل سلولهای مخرب نامیده میشوند. این سلولها ، ابتدا ماده زمینهای بیشکل و سپس کلاژن را تجزیه میکنند. استئوکلاستها معمولا سلولهایی غول آسا با سیتوپلاسم وسیعاند و تعداد 6 تا 50 هسته دارند.
استئوکلاستهای جوان تک هستهای بوده و در هنگام فعالیت بازوفیلی و هنگام استراحت اسیدوفیلی هستند. با وجود اسید فسفاتاز دراستئوکلاستها این سلولها میتوانند ماده زمینهای را تجزیه کنند. به علاوه هنگامی که میزان کلسیم خون به علت عمل هورمون تیروکسین و پاراتورمون کاهش مییابد، استئوکلاست کلسیم را از استخوان میگیرد و به جریان خون میفرستد. استئوکلاستها نزدیک سطح استخوان از حفرهای از ماده استخوانی در حال تخریب قرار دارند.
انواع استخوانها
از نظر تشریحی ، دونوع استخوان در بدن وجود دارد: استخوانهای دراز و استخوانهای پهن. استخوانهای دراز معمولا دارای بافت استخوانی متراکم ، و استخوانهای پهن دارای بافت اسفنجی هستند.
استخوان متراکم
استخوان متراکم دارای یک حفره مرکزی به نام مغز استخوان است که با آندوستئوم پوشیده شده است. در پیرامون استخوان ، پرده ضریع قرار دارد که کل استخوان را حفاظت میکند. بین ضریع و مغز استخوان سیستمهای هاورس قرار گرفتهاند.
- مغز استخوان: مغز استخوان بافتی نرم ، پر از رگهای خونی و بافت شبکهای است. بر روی این داربست سلولهای مادر خون یعنی همو سیتوبلاستها قرار دارند. سرخرگ ، که از ضریع و سیستمهای هاورس میگذرد، وارد مغز استخوان میشود و سرخرگچه را میسازد. سرخرگچه انشعاب مییابد و مویرگها را میسازد. مویرگها در راه بازگشت بهم میپیوندند و سیاهرگچه را ایجاد میکنند و از اتصال سیاهرگچهها ، سیاهرگ بوجود میآید مویرگهای مغز استخوان از نوع سینوزوئیدی هستند.
- آندوستئوم: آندوستئوم پوشش حفرههاست. سلولهای آن پهن و همانند سلولهای اجدادی استخوان است.
- ضریع: ضریع بیرونیترین پرده استخوان است. این پرده شامل دو لایه است: لایه بیرونی شامل کلاژن I و فیبروبلاست و لایه درونی دارای مزانشیم و سلولهای پهن است. کلاژن رشتههایی به نام رشتههای شارپی به درون میفرستد تا سیستمهای هاورس را به شکل منظم و متصل بهم حفظ کند. مزانشیم در مواقع ضروری سلولهای اجدادی استخوان را میسازد و سپس استئوبلاستها از تغییر این سلولها بوجود میآیِند تا استخوان سازی صورت گیرد.
- سیستمهای هاورس: این سیستم یک مجرای مرکزی به نام مجرای هاورس دارد. در اطراف آن تیغههای استخوان به صورت دوایر متحدالمرکز قرار گرفتهاند. بر روی تیغههای استخوانی ، در فواصل منظم ، استئوسیتها قرار دارند. رگهای خونی و اعصاب از مجاری هاورس میگذرند. معمولا تعدادی مجاری عرضی وجود دارند که رگها و اعصاب از طریق آنها از ضریع به مجاری هاورس و سپس به مغز استخوان میرسند.
این مجاری به نام مجاری ولکمن خوانده میشوند. تفاوت اصلی و مهم بین ضریع و پری کندریوم ، عبور رگهای خونی و اعصاب ضریع است، یعنی رگهای و اعصاب تا مغز استخوان نفوذ میکنند در حالی که غضروف فقط تا پری کندریوم پیش میروند. در زیر ضریع بینابینی سیستمهای هاورس و پیرامون آندوستئوم ، سیستمهای هاورس ناقصی دیده میشوند که به ترتیب به نام سیستمهای پریوستئمی ، سیستمهای بینابینی و سیستمهای آندوستئومی خوانده میشوند.
استخوان اسفنجی
استخوانهای اسفنجی دارای حفرههای کوچک و بزرگ و سیستمهای هاورس ناقص هستند. پیرامون حفرهها ، آندوستئوم و درون آنها ، رگها و مغز استخوان قرار دارد. نظم خاصی که در سیستمهای هاورس استخوان متراکم وجود دارد در استخوان اسفنجی دیده نمیشود. پیرامون استخوان اسفنجی صفحه نازکی از استخوان متراکم قرار دارد.
استخوان سازی
در دوران زندگی یک فرد ، ابتدا استخوان سازی بر تخریب استخوان برتری دارد (دوره جنینی). در اواسط عمر ، استخوان سازی و تخریب متعادل است در اواخر عمر ، تخریب بر استخوان سازی برتری دارد. بطور کلی استخوان سازی بر دو نوع است: استخوان سازی اولیه یا جنینی و استخوان سازی ثانویه یا پس از تولد. استخوان سازی اولیه یا جنینی بر حسب نوع استخوانها بر دو نوع است. استخوان سازی غشایی و استخوان سازی درون غضروفی.
استخوان سازی درون غشایی در استخوانهای پهن رخ میدهد. به این طریق که مزانشیم تکثیر مییابد و پر از رگهای خونی میشود سپس به استئوبلاست تمایز مییابد. استئوبلاست با ساختن ماده زمینهای و تبدیل شدن به استئوسیت ، استخوان را میسازد. استخوان سازی درون غضروف در استخوانهای دراز رخ می دهد. ابتدا مزانشیم غضروف را می سازد، سپس غضروف به استخوان تبدیل می شود یعنی پری کندریوم اطراف غضروف به ضریع مبدل میگردد. رگهای خونی از ضریع به درون غضروف نفوذ کرده کندروسیتها را تخریب میکنند.
همراه رگهای خونی ، استئوکلاست و استئوبلاست وارد میشود. استئوکلاستها پسماندها را میبلعند و حجرههایی ایجاد میکنند. استئوبلاستها ماده زمینهای یا تیغهها را میسازند و به استئوسیت تبدیل میشوند. استخوان سازی در استخوانهای دراز در دو مرحله جنینی و پس از تولد رخ میدهد در حالی که در استخوانهای پهن ، در دوارن جنینی استخوان سازی کامل میشود تا کنون دلایل آغاز استخوان سازی روشن نشده است ولی مسلم است که شرایط طبیعی و لازم برای استخوان سازی وجود مقدار معین کلسیم و فسفر در خون ، پرتوهای خورشیدی ، ویتامینهای A ، D و C ، کلسیم ، هورمونهای جنسی مونث و مذکر ، پاراتورمون و تیروکسین است.
حق یارتان
استخوان
بنام خدا
دید کلی
اسکلت بدن از تعداد زیادی استخوان تشکیل شده است که بعضی از آنها فرد و بعضی دیگر زوج هستند. استخوانها از نظر شکل و اندازه بسیار متفاوت میباشند ولی بطور کلی آنها را به 5 گروه اصلی میتوان تقسیمبندی کرد.
- استخوانهای دراز : استخوان دراز ، از یک تنه تقریبا استوانهای با یک قسمت پهن در دو انتها تشکیل شدهاند. این گروه بیشتر استخوانهای اندامهای فوقانی و تحتانی را در بر میگیرد.
- استخوانهای کوتاه : از نظر شکل تفاوتهای زیادی باهم دارند ولی بطور کلی میتوان آنها را به شکل مکعب در نظر گرفت. این گروه استخوانهای قسمت پروکسیال دست و پا را در بر میگیرند که به ترتیب استخوانهای کارپال و تارسال نامیده میشوند.
- استخوانهای پهن : استخوانهای پهن در مقایسه با قطرشان سطح پهن دارند و شامل استخوانهای سقف جمجمه و دندهها میباشند.
- استخوانهای نامنظم : استخوانهای نامنظم در نظر شکل تفاوتهای زیادی باهم دارند و در هیچکدام از گروههای فوق قرار نمیگیرند و شامل استخوانهایی میشوند که ستون فقرات و بعضی از استخوانهای جمجمه را تشکیل میدهند.
- استخوانهای سزامویید (کنجدی) : این استخوانهای در تاندونهای نزدیک مفاصل ظاهر میشوند مهمترین استخوان این گروه ، استخون کشکک میباشد.
ساختمان استخوان
استخوان بافتی است همبندی ، که از سختترین بافتهای بدن انسان بشمار میرود. استخوان از یک ماده بنیادی آلی که در نمکهای غیر آلی ذخیره شدهاند تشکیل شده است. سختی استخوان به سبب وجود همین نمکهای غیر آلی است که تقریبا 60% وزن کل استخوان را تشکیل میدهند. این نمکها عمدتا شامل کلسیم ، فسفات و مقداری منیزیم و کربنات میباشند. خارج کردن نمکهای کلسیم از یک استخوان با قرار دادن استخوان در اسید معدن رقیق امکان پذیر است.
شکل استخوان پس از خارج کردن نمکهای کلسیم بهم نمیخورد ولی نرم میشود. بهطوریکه مثلا یک استخوان دراز را آنقدر میتوان خم کرد که دو انتهای آن به هم برسند. یک غشای همبندی به نام پریوستیوم periosteum سطح خارجی استخوانها را میپوشاند. این غشا در مفاصل حرکتی که با غضروف مفصلی پوشانده شدهاند، وجود دارد. پریوستیوم محتوی یک شبکه عروق خونی است که از طریق آن ، عروق به داخل استخوان نفوذ میکنند. در برش عرضی ، دو گونه استخوان تشخیص داده میشود.
استخوان متراکم
با چشم معمولی و غیر مسلح ، به صورت متراکم و بی شکل دیده میشود، و لایه خارجی استخوان را تشکیل میدهد. موقعی که استخوان متراکم زیر میکروسکوب مورد بررسی قرار میگیرد، واحدهایی با آرایش منظم مشاهده میشوند که سیستم هاورس نام دارد. سیستم هاورس از قسمتهای ریز تشکیل شدهاست.
- یک حفره مرکزی (مجرای هاورس) که محتوی اعصاب و عروق است.
- دوایر متحدالمرکز استخوانی (لاملا) که حفره مرکزی را احاطه کردهاند.
- لاکونا به فضاهای بین لاملا که محتوی سلولهای استخوانی هستند گفته میشود.
- کانالیکولها ، مجاری باریکی هستند که لاملا عبور کرده و به لاکوما وصل میشوند. از میان همین مجاری است که مواد غذایی بوسیله رگها به داخل مجرای هاورس پخش میشوند.
مابین سیستمهای هاورس مجاور ، لاملاهای دیگر به نام لاملاهای میان بافتی وجود دارند. و دورتادور محل استخوان توسط لاملاهای دیگری به نام لاملاهای محیطی احاطه شده است. مجاری هاورس مجاور هم ، به وسیله مجاری عرضی باریکه (مجاری ولکمن Volkmann's canal) به یکدیگر متصل میشوند و از میان همین مجاری است که رگها از یک سیستم هاورس به سیستم دیگر راه مییابند. گرچه استخوان متراکم با چشم معمولی بی شکل به نظر میآید، ولی میتوان فضاهایی را در آن مشاهده کرد که تفاوت عمده میان استخوان متراکم و اسفنجی در اندازه همین فضاهاست.
استخوان اسفنجی
در رشتههای استخوانی به نام ترابکولا که فضای ما بین آنها توسط چشم معمولی قابل روئیت است تشکیل شده است. مقدار هر یک از دو نوع استخوان فوق ، از استخوانی به استخوان دیگر و از قسمتی از استخوان به قسمتی دیگر فرق میکند. و بستگی به میزان قدرت مورد نیاز آن استخوان دارد. در تنه استخوان مداز ، یک لایه خارجی ضخیم از نوع استخوان متراکم وجود دارد. در صورتی که در یک استخوان نامنظم و یا کوتاه لایه متراکم استخوان نسبتا نازک است.
استخوان اسفنجی دارای لاملاهایی است که از نظر ساختمان شبیه به لاملاهای استخوان متراکم هستند با این تفاوت که فضاهای موجود در استخوان اسفنجی بزرگتر بوده و سیستمهای هاورس فقط در ترابکولهای بزرگ دیده میشوند. استخوان اسفنجی مواد غذایی خود را از رگهای اطراف دریافت میکند.
مغز استخوان
تنه استخوان دراز ، دارای یک حفره مرکزی به نام موولا میباشد. این حفره با مغز استخوان ، که در میان ترابکولهای استخوان اسفنجی نیز دیده میشود، پرشده است. به هنگام تولد تمامی مغز استخوان سلولهای خونی را تولید میکنند که در آن مغز قرمز استخوان گفته میشود. با آغاز دوران بلوغ ، مغز قرمز فقط در استخوانهای جمجمه ، قرقرهها استخوانهای کتف ، ستون مهرهها ، دندهها ، لگن و انتهای فوقانی بازو و رانها یافت میشود. در هر جایی که مغز قرمز توسط مغز زرد یا به عبارت دیگر چربی ، جایگزین شده باشد بافت خونساز کمی در آنجا وجود خواهد داشت.
کارایی استخوان
- استخوان چهارچوب نگهدارنده بافتهای نرم را تشکیل داده و به منزله تکیهگاهی برای تحمل وزن بدن میباشد.
- استخوان اهرمی است که ماهیچهها برای ایجاد حرکت ، فشار خود را بر آن اعمال میکنند.
- استخوان از اترانهای حیاتی خاصی محافظت میکند مانند جمجمه که از مغز حفاظت میکند.
- استخوان از نظر دارا بودن بافت تولید کننده سلولهای خونی ، دارای اهمیت میباشد.
- استخوان منبع تجمع نمکهای کلسیک است.
توسعه و رشد استخوانها
در مدت تکامل بدن انسان ، بیشتر استخوانها ابتدا به صورت غضروف نمایان میشوند. اما تعداد کمی از آنها مانند ترقوه و استخوانهای سقف جمجمه ابتدا توسط پردههای متشکله مزودرم ظاهر شده و هیچ غضروفی ندارند. این تشکیلات اولیه غضروفی پردهای بعدا طی مراحل استخوان سازی به استخوان تبدیل میشوند. بعضی از استخوانها از یک مرکز استخوانسازی منفرد بوجود میآیند. باین معنی که تشکیل استخوان از یک نقطیه در ماده اولیه شروع شد. قوه استخوانی شدن تمام استخوان ادامه مییابد.
استخوانهای دیگر ، مانند استخوانهای مداز ، از بیش از یک مرکز استخوان سازی استخوانی میشوند. بطوری که در بعضی از مراحل رشد، استخوان بوسیله قسمتهای غضروفی به چندین بخش تقسیم میشود. اولین مرکز استخوان سازی که در هر استخوان ظاهر میشود مرکز استخوان سازی اولیه ، و مراکز بعدی ، مراکز استخوان سازی ثانویه نامیده میشوند. مرحله نموی که در آن این مراکز ظاهر میشوند در هر استخوان تقریبا ثابت است. بنابرین تعیین سن یک کودک نرمال با انجام رادیوگرافی از مناطق بخصوصی از اسکلت وی امکان پذیر است.
توسعه و رشد استخوان دراز
در یک استخوان دراز نمونه مرکز استخوان سازی اولیه در مرکز غضروف اولیه ، در حدود هشتمین هفته زندگی جنینی ظاهر شده و تا استخوانی شدن تمام تنه استخوان ادامه مییابد. تنه یک استخوان مداز و در حال رشد دیانیز نامیده میشود و استخوانی شدن دیانیز ، معمولا قبل از تولد کامل میشود.
حق یارتان
مفصل
بنام خدا
به طور کلی محل اتصال دو استخوان به یکدیگر را مفصل می نامند. شاید به نظر شما مفصل قسمت چندان مهمی از بدن انسان نباشد، ولی اصول علمی بسیار دقیقی در آن رعایت شده است. اگر یک قهرمان وزنه برداری می تواند دویست کیلوگرم وزنه را روی دستش نگه دارد و هشت تکه استخوان مچ دست او از هم جدا نشود، به دلیل ارتباط محکم این استخوانها در سطوح مفصلی است، و اگر فوتبالیستی با سرعت روی پاهای خود می دود و در حین دویدن با پا محکم به توپ ضربه می زند و استخوانهایش از هم جدا نمی شوند، علتش وضعیت عالی مفصلهای پا است. اکنون به شگفتیهای ساختمان مفصل توجه کنید:
مفصلها انواع مختلف دارند، اما به طور کلی می توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:
دسته اول مفصلهایی که حرکت زیاد دارند، یعنی دو استخوان می توانند در محل اتصال تحرک زیادی داشته باشند، مانند: مفصل آرنج، زانو،مچ دستها، و پاها، دسته دوم مفصلهایی که استخوانهای جمجمه، و پا حرکت بسیار مختصری دارند، مانند: مفصلهای بین مهره ها، ساختمان این دو نوع مفصل با یکدیگر فرق دارد که در اینجا، هر کدام را به طور جداگانه شرح می دهیم.
مفصل متحرک
بین دو استخوان فاصله کمی وجود دارد که آن را حفره مفصلی می نامند. یک ورقه نازک غضروف مفصلی، سطح مفصلی هر دو استخوان را می پوشاند. یک کپسول از بافت همبند خیلی سفت، که سطح داخلی آن نرم و لغزان است، مفصل را پوشانده است و رباطهای متعددی در داخل حفره مفصلی بین دو سر استخوان وجود دارد. رباط عبارت است از بافت همبند محکمی که دو استخوان را به هم وصل می کند. رباط و زردپی هر دو از طناب محکمترند. اطراف کپسول مفصلی هم چند رباط قرار گرفته است. کپسول مفصلی و رباطهای درون مفصلی و بیرون مفصلی سبب می شوند که استخوانها محکم به یکدیگر بچسیند و از هم جدا نشوند.
مفصل غیر متحرک
در این نوع مفصل دو استخوان، حفره مفصلی وجود ندارد بلکه دو استخوان به وسیله بافت همبند محکم، غضروف، و یا استخوان به هم وصل شده اند.
حق یارتان
غضروف
بنام خدا
| غضروف (Cartilage) یکی از بافتهای پیوندی اختصاصی است. غضروف قدرت نگهداری و انعطاف دارد. تحمل فشار آن زیاد است. غضروف برای ساخته شدن استخوان لازم است. حالت نیمه جامد دارد، نه به روانی خون و نه به سختی استخوان. |
اطلاعات اولیه
غضروف از مزانشیم منشا میگیرد. ابتدا کندروبلاستها شکل میگیرند. سپس ناحیه پیش غضروفی ساخته میشود. کندروبلاستها به اندازه کافی ماده زمینهای ایجاد میکنند که انها را احاطه میکند. از این بعد ، "کندروسیت" نامیده میشوند. در بدن ، بافت غضروف اعمال مختلفی را انجام میدهد. مدلی برای ساختن استخوان است، یک سطح لغزنده مثلا برای حرکت کردن استخوانها در محل مفصلها ایجاد میکند، به عنوان بافت محافظ درونی است مثلا در لاله گوش ، در ساختار حنجره شرکت دارد و در باز و بسته شدن آن دخیل است. در قلب به عنوان اسکلت عمل کرده و اتصال دریچههای قلب را ایجاد میکند.
سه فاکتور در مطالعه این بافت در نظر گرفته میشود.
- ماتریکس یا ماده زمینه
- سلولهای تشکیل دهنده
- فیبرها یا رشتههای تشکیل دهنده
ساختارغضروف
نظیر بافتهای پیوندی ، غضروف از سلولهایی به نام کندروسیت و ماتریکس ساخته شده است.
کندروسیت
این سلول کروی و دارای هسته پررنگی است، کندروسیتها دارای مقدار زیادی گلیکوزآمینوگلیکان و کلاژن II هستند. ماده زمینه بوسیله این سلولها ، ساخته میشود. کندروسیتها در رنگ آمیزی معمولی ، اسیدوفیل هستند. مطالعه کندروسیتها با میکروسکوپ الکترونی ، نشان میدهد که این سلولها دارای شبکه آندوپلاسمی دانهدار گسترده ، دستگاه گلژی توسعه یافته و گرانولهای ترشحی حاوی مواد ماتریکسی هستند. این خصوصیات نشان میدهد که سنتز ماتریکس بوسیله کندروسیتها نیز ادامه مییابد.
با توجه به ماهیت نیمه جامد ماتریکس غضروف ، هر سلول غضروفی در درون حفره کوچکی مرسوم به لاکونا قرار دارد که در برخی منابع آن را کپسول نیز نامیدهاند. در غضروف زنده ، سلول غضروفی ، لاکونا را بطور کامل اشغال میکند ولی در مقاطع بافتی آماده شده برای مطالعه میکروسکوپی ، به علت چروکیده شدن سلولها ، قسمتی از لاکونا ، ظاهر میگردد. در اطراف غضروف پریکندریوم وجود دارد. پریکندریوم شامل کلاژن I ، فیبروبلاست و سلولهای مزانشیمی تمایز نیافته است. عروق و اعصاب تا پریکندریوم نفوذ میکنند و غذا از طریق انتشار به سلولها میرسد.
ماده زمینهای غضروف یا ماتریکس
ماتریکس غضروف ، ژلهای سفت شده و انعطاف پذیر (نیمه جامد) میباشد. ماتریکس غضروفی متشکل از ماده زمینهای و رشتهها است که از رشتههای شرکت کننده در ساختمان آن ، بسته به نوع غضروف ، کلاژن نوع I و II و رشتههای الاستیک را میتوان نام برد که مسئول استحکام غضروف هستند. ماده زمینهای ماتریکس حاوی مقدار زیادی آب (70 درصد). گلیکوز آمینوگلیکانها (کندرواتین سولفات ، کراتان سولفات و اسید هیالورونیک) و گلیکوپروتئینها میباشد.
ماتریکس غضروف در رنگ آمیزی معمولی ، بازوفیل دیده میشود. به دلیل حضور کربوهیدراتها با معرف PAS (رنگ مخصوص قندها) نیز رنگ میگیرد. و به خاطر زیاد بودن گروههای سولفات با بار منفی که همراه گلیکوآمینوگلیکان میباشند با تولوئیدین آبی ، خاصیت متاکرومازی نشان میدهد.
معرف PAS و متاکرومازی
برای مشاهده اجزای معین بافتی ، از رنگ آمیزیهای اختصاصی استفاده میشود که در بعضی رنگ آمیزیهای اختصاصی از چند ماده رنگی استفاده میشود. به عنوان نمونه از رنگ آمیزیهای اختصاصی ، Periodic acid Schif reaction) PAS) را میتوان نام برد که برای نشان دادن گلیکوپروتئینها بکار میرود و ساختمانها و موادی که با آن رنگ میگیرند قرمز - ارغوانی دیده میشوند و اصطلاحا PAS مثبت نامیده میشوند.
در مواردی ، رنگ بافت رنگ آمیزی شده متفاوت از رنگ اصلی ماده رنگ کننده است که این خاصیت را متاکرومازی گویند. تعداد معدودی از بافتها و رنگها ، متاکروماتیک هستند، برای نمونه بافت غضروفی پس از رنگ آمیزی با محلول رایت (محلول رایت آبی رنگ است) به رنگ ارغوانی دیده میشود. این امر یک پدیده فیزیکی و به علت تراکم مواد رنگ پذیر در یک بافت میباشد.
انواع غضروف
غضروف با توجه به غالب بودن نوع رشته شرکت کننده در ساختمان ماتریکس آن به سه نوع تقسیم بندی میشود.
غضروف شفاف (Hyaline Cartilage)
این نوع غضروف چون در حالت تازه و بدون رنگ آمیزی به رنگ سفید مایل به آبی و شفاف در دیواره مجاری تنفسی ، بینی ، محل اتصال دندهها به جناغ ، سر استخوان دراز در محل مفصل دیده میشود. به علت نبودن پریکندریوم در سطح غضروف مفصلی ، تغذیه آن توسط مایع مفصلی تامین میگردد. در غضروف شفاف ، کندروسیتهای محیطی ، بیضوی ، کوچک و جوان هستند، ولی کندروسیتهای مرکزی گرد ، بزرگ و بالغ هستند.
در نواحی مرکزی گاها گروههای 2 و 4 سلولی که در درون یک لاکونا قرار گرفته اند، مشاهده میگرردند، چون این سلولها از تقسیم یک سلول واحد حاصل میشوند، به گروههای ایزوژنیک موسوم هستند. ماتریکس غضروف شفاف حاوی فیبریلهای ظریف کلاژن نوع II میباشد، که به علت داشتن ضریب شکست مشابه ماده زمینهای در رنگ آمیزی معمولی و با میکروسکوپ نوری قابل مشاهده نیست. علاوه بر الیاف کلاژن ، ماتریکس غضروف شفاف حاوی کندرواتین سولفات ، اسید هیالورونیک و گلیکوپروتئینی به نام کندرونکتین است. در دوره جنینی ، قالب اولیه استخوانهای دراز کوتاه از نوع غضروف شفاف است.
غضروف ارتجاعی (Elastic cartilage)
بسیار انعطاف پذیرتر از غضروف شفاف است. و در حالت تازه به رنگ مایل به زرد دیده میشود. رنگ و خاصیت ارتجاعی این غضروف ، ناشی از وجود الیاف الاستیک فراوان در ماتریکس آن میباشد. این نوع غضروف بطور محدود در ساختمان لاله گوش دیواره قسمتی از مجرای شنوایی خارجی و شیپور استاش ، اپیگلوت و غضروفهای میخی حنجره به کار رفته است. غضروف الاستیک ، سلولهایی شبیه غضروف شفاف دارد. ولی ماتریکس آن به علت داشتن الیاف الاستیک فراوان ، از ماتریکس غضروف متفاوت است.
غضروف فیبرو (fibro cartilage)
غضروف فیبرو یا رشتهای ، ترکیبی از غضروف و بافت همبند متراکم هستند. بطوری که سلولهای غضروفی همراه با ماتریکس بسیار محدود در اطراف خود ، در بین دستههای الیاف کلاژن نوع I قرار دارند. به همین دلیل نیز در رنگ آمیزی معمولی ، ماتریکس آن اسیدوفیل دیده میشود. در این نوع غضروف سلولها همه مشخصات سلولهای غضروفی را دارا میباشند و به صورت ردیف در حد فاصل رشتههای کلاژن قرار گرفتهاند. بنابراین پریکندریوم مشخصی در اطراف غضروف فیبرو ، دیده نمیشود.
این غضروف در ساختمان دیسک بین مهرهای - مفصل استخوانهای عانه - برخی تاندونها و لیگامانها که فشار زیادی را باید تحمل کنند، بکار رفته است. منشا غضروف فیبر ، بافت همبند است. بدین معنی که در ناحیهای که غضروف فیبرو تشکیل خواهد شد، فیبروبلاستها به تدریج تغییر شکل یافته و به کندروسیتها تبدیل میشوند و سپس بوسیله لایه نازکی از ماتریکس احاطه میشوند. این تغییر تدریجی از بافت همبند متراکم به غضروف فیبرو در جاهایی که غضروف فیبرو دیده میشود، به خوبی قابل مشاهده است.
رشد غضروف
- رشد سطحی (Appositional growth): در این طریق ، کندروبلاستهای مشتق از لایه کندروژنیک پری کندریوم ، با ترشح ماتریکس غضروفی و محصور شدن در آن باعث افزایش تعداد کندروسیتها و رشد توده غضروفی در ناحیه سطحی میشوند.
- رشد بینابینی (Interstitial growth): در این روش ، سلولهای حاصل از تقسیم میتوزی کندروسیتهای عمقی و ترشح ماتریکسی توسط آنها باعث افزایش حجم غضروف از درون میگردد.
حق یارتان
ضربان قلب
بنام خدا
همانگونه که میدانید قلب نوعی تلمبه است. خون به وسیله آن در بدن جریان مییابد و زندگی را برای جاندار مسیر میسازد. اما چه تلمبه حیرتزایی! قلب در هر تپش تقریبا صد سانتیمتر مکعب خون را در بدن پخش میکند. روزانه حدود 10 هزار لیتر خون به وسیله این تلمبه در درون رگهای هدایت میشود. در مدت عمر متوسط یک انسان شاید 250 میلیون لیتر خون به وسیله قلب، تلمبه زده شود. طول مدت هر تپش قلب انسان، کمی بیش از هشتدهم ثانیه است. بنابراین، قلب روزی صدهزار بار میتپد و در فاصله هر یک تپش به مدتی برابر زمان یک تپش، به استراحت میپردازد. پس قلب روزانه حدود 6 ساعت آرامش دارد. این که میگوییم «تپش» قلب، مقصودمان بسته و باز شدن آن است؛ یعنی انقباض و انبساط آن. تلمبه قلب در حالت انقباض (بسته شدن) خون را بیرون میراند؛ اما در حالت انبساط (باز شدن) خون را به درون قلب میکشد. البته گمان نکنید که این کار به سادگی مثلا باز و بسته شدن مچ دست صورت میگیرد. خیر؛ بلکه انقباض قلب بهصورت نوعی موج از پایین قلب شروع شده، تا به بالای آن حرکت میکند. اکنون باید دید عامل این تپش چیست؟ به سخن دیگر، چه چیز سبب ادامه تپیدن قلب است؟ آیا انقباض و انبساط آن یک عامل خارجی دارد، یا از درون خود قلب برمیآید؟ این مساله یکی از جالبترین پرسشها در زیستشناسی است که در پاسخ آن هنوز بسی ابهام وجود دارد. با این وصف، اکنون برایتان آزمایشی را تعریف میکنم که از صدها سال پیش، دانشمندان با آن آشنا بودهاند. فرض کنید تخم مرغی را حدود 24 ساعت در ماشین جوجهکشی حرارت دهیم، حال اگر آن را بشکنیم و با ذرهبین به درون آن بنگریم، خواهیم دید که سلولهایی که قرار است بعدا قلب جوجه را تشکیل دهند، از هماکنون میتپند. آری، این یاختهها از هماکنون که هنوز قلبی درست نشده است، تپش را آغاز کردهاند! باز فرض کنید این سلولها را برداریم و در یک مدیوم ـ یعنی «ماده کشت مخصوص» ـ پرورش دهیم. خواهیم دید که قلب رشد میکند و سپس اگر آن را به شش قسمت برش دهیم، باز خواهیم دید که هر قسمت آن تا مدتی عمل «انقباض» را انجام میدهد. دلیلش چیست؟ ما نمیدانیم؛ فقط این را میتوانیم بگوییم که قلب دارای این ویژگی است که بهطور خودکار میتواند عمل باز و بسته شدن را انجام دهد. نتیجه آنکه تپیدن دایمی قلب هنوز از معماهای زندگی است! |
